الشيخ رسول جعفريان
983
رسائل حجابيه (فارسى)
نهى شده از مشاورت با زنان بلكه فرمودند : « شاوروهنّ ثمّ خالفوهنّ » ؛ « 1 » در امور خود مشورت نماييد با زنان ؛ پس رشد و هدايت در مخالف ايشان مىباشد ؛ چرا كه عقل آنها ناقص و كسى كه مخالفت نمايد رأى شخص غير عاقل را مصاب خواهد بود ؛ به خلاف كسى كه موافقت نمايد او را ؛ زيرا خطا و غلط او بسيار و پشيمان مىشود . به طورى در زنان اين صفات آشكارا و ظاهر است ، گوئيا لا ينفك ايشان گشته ، وجودا و عدما ؛ بنابراين نزد عقلا و دانشمندان ، هركس داراى اين قبيل از صفات شد ، او را زن مىدانند و با او معاملهء زينت مىكنند ، هرچند به صورت و ظاهر مرد جلوه دهد خود را ؛ و اگر در زنى عكس اين صفات را يافتند ، او را مرد مىدانند و اگرچه به صورت و اسم زن باشد . و مخفى نماند كه اين درجه نقصان در روحيّت كاملا موافق با حكمت و مصلحت است ؛ براى آنكه تابع مرد شود و عنوان رياست و مرئوسيّت كه يكى از نواميس بزرگ طبيعت و لازمهء نظام زندگانى و حسن انتظام عالم بشريّت است ، موجود گردد تا آنكه بدين وسيله مفاسد استقلال و مساواتش با مرد رفع گردد . و در محلّ خود ثابت گشته به دليل عقل كه اين نحوه ممنوعيّت از استقلال و اين درجه محروميّت از بعضى حقوق و تفاضل مرد بر زن و يا تأخّر زن از مرد در بعضى قوانين ، عين عدالت و حكمت و مطابق با مصلحت بوده ، نه جزاف و يا تعدّى در اعتساف . و بالجمله اينكه خداى منّان جنس زنان را ناقصات العقول قرار داده ، از جهت انعام و احسان بوده ، نه تعدّى و حرمان . دويم : از چيزهايى كه از زنان گرفته و اختصاص به مردان داده شده ، جهاد است كه زنان مأمور به جهاد نيستند ؛ زيرا چون لازم و واجب آيد زنان را حجاب و تستّر در پردهپوشى و نقاب ، لذا مبارزت با رجال و مكافحت با ابطال ، چون منافى با حال آنان بوده ، حكم به جهاد از آنها مرفوع گرديده ؛ علاوه چون زنان ضعيف القلب و كثير الجزع و دل آنها بسيار رقيق است ، از اين جهت در ميدان حرب و جدال تاب مقاومت نياورند و تجلّد و ثبات ندارند ؛ پس رفع حكم جهاد از زنان از طرف خداى مهربان فقط روى زمينهء لطف و احسان بوده نه بخل و حرمان . [ تفاوت در سهم الارث زن و مرد ] سوم : از چيزهايى كه مردان تقدّم دارند بر زنان و ايشان متأخّرند ، مسألهء ميراث است كه بعضى از متجدّدين اين مسأله را مورد اعتراض به حكم محكم شرع اسلام قرار داده
--> ( 1 ) . شاوروهن و خالفوهن ، شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 18 ، ص 199 ؛ بحار ، ج 74 ، ص 166